سوژه

خبــــــــــرنگار حوادث فقـــط قــــدم می زد
که چشم او خبــــــر از یک غم نهان می داد
و شانه اش لحظاتی ز لرزه می افتـــــــــــاد
اگر که گریه به او اندکی امــــــــان مـی داد
مگر نه اینکه چهل سال لحظه لحظه فقــــط
زمانه روی بدش را به او نشــــــان می داد
مگر نه اینکه به هنگام ایـــــــن حوادث تلخ
نگفته های دلش را به آسمــــــــــان مـی داد
و با خدای خودش درد دل فــــراوان داشـت
اگر خدا به صدایش کمی تــــــــوان مـی داد
کنار سنگ بزرگی نشست روی زمیـــــــن
سکوت او به فضا طعم شوکـــــران می داد
چه دلخراش و اسفبـــــــــــار کودکش را او
برای زنده شــــــدن هی تکان تکان می داد
ونعش دختــرکش را به روی دست خودش
برای نفی حقــایق نشانمـــــــــــــان می داد
"بگونمـرده ، بگو، تازه او دو سـالش بود"
اجـــــــل به آدم خاکی مگر زمـان می داد؟
تمام غصه اش این بود و دیر فهمــــــــیدیم
که دســـت حــادثه غم را به ناگهان می داد
برای زنــــــــــــــدگی دخترش اگر می شد
تمام زندگی خویــــــــــش بی گمان می داد
زمین دوباره که پایـــش به لرزه ها وا شد
تکان تند و شدیدی به ایـــــن و آن مـی داد
و مــــرد قصه که جان داد غصه اش حالا
به صفحه های حوادث دوباره جان می داد
نمای زلزله امروز روی کاغـــــــــــــذ ها
فضای غمزده ای را به پیشخــوان می داد
خبرنگار حوادث خودش خبر شــــــده بود
چه سوژه ای به قلم های دیگـــران می داد
همیشه نان ز خبر خورد و حال با مـرگش
به روزنامه فـــــــــروش محله نان می داد

/ 2 نظر / 10 بازدید
امیرارسلان

سلام و عرض ادب وبلاگ شما را كم و بيش مطالعه نمودم و به نظر با ارزش و مفيد آمد . در صورت امكان تبادل لينك كنيم. منتظر جواب شما هستم . موفق و موئد باشيد در سايه الطاف حق .[لبخند][تایید][گل][خداحافظ]

بهزاد

ببین دیازپام ده خورانده‌اند خلق را ببین چگونه کرده‌اند مد ریای دلق را ببین چگونه بشکنند جای شیشه طلق را ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را ببین احاطه کرده است عدد فکر خلق را مچاله شو به جوی آب شو روان عدد بده زباله شو به گوشه ای غمین هزارساله شو عدد بده این قرار عاشقانه را عدد بده شور و حال عارفانه را عدد بده رو جهان بیکرانه را سند بزن روی رود روی رود روی رود روی رود تشنگی‌ات سد بزن