این یک اقتباس تازه نیست

فرصت عاشق شـــــــــــــدن را داشت اما پا نداد
دل به تکراری شـــــــــــــدن های غـــم دنیا نداد
زندگی را،مرگ را با هم طلب کرد از خــــــــدا
این دو را اما خـــــــــــــــدا آخر به او یکجا نداد
زندگی او را ندار از دار دنیـــــــــــــا کرده بود
خسته شـــــــــد از مرگ،از دلشـوره،اما وا نداد
ازهمان سی سالگی فوری صدایش خش گرفت
بر علامتهای پیـــــــــــــــــــری او محل اما نداد
پیر می شد زود،بی عاشق شــــــدن یا شاعری
ظاهراً دنیـــــــــــــا به این بیچاره دیگر جا نداد
با تنفسهای آخــــــــر هی سبک سنگین که کرد
دید دنیـــــــــــــــــــا یادگاری جز بلا او را نداد
داشت از افکار کفرآمیـــــــــــز پر می شد ولی
گوش بر افکار این نا ذهن نـــــــــــــــازیبا نداد
مرگ روزی می رسد این اقتباسی تازه نیست
دلخوشی ها را خدا بر هیچ کس تنـــــــــها نداد

/ 4 نظر / 9 بازدید
افسی

چرا فرصت عاشق شدن داشت ولی پا نداد؟

مهدی رزم پور

از خدا خواهم خوشیهای جهان را بر تو یکجا بردهد[گل] زیبا کلام[دست]

زهره

سلام خیلی عالی بود من که خیلی خوشم اومد امیدوارم موفق باشی

سایبان

داشتم شعرهای این صفحه رو مرور میکردمفاز این یکی خیلی خوشم اومد...