پسمانده های یک ذهن غارت شده


منوی وبلاگ

درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسنده



دسته بندی موضوعی
()

آرشیو
دی ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
مهر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧


لینک دوستان
خاطرات یک خیال متروک
طاعون زدگی (خواهر بانو)
کرگدن
انار
مثل خدا
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

سوژه

خبــــــــــرنگار حوادث فقـــط قــــدم می زد
که چشم او خبــــــر از یک غم نهان می داد
و شانه اش لحظاتی ز لرزه می افتـــــــــــاد
اگر که گریه به او اندکی امــــــــان مـی داد
مگر نه اینکه چهل سال لحظه لحظه فقــــط
زمانه روی بدش را به او نشــــــان می داد
مگر نه اینکه به هنگام ایـــــــن حوادث تلخ
نگفته های دلش را به آسمــــــــــان مـی داد
و با خدای خودش درد دل فــــراوان داشـت
اگر خدا به صدایش کمی تــــــــوان مـی داد
کنار سنگ بزرگی نشست روی زمیـــــــن
سکوت او به فضا طعم شوکـــــران می داد
چه دلخراش و اسفبـــــــــــار کودکش را او
برای زنده شــــــدن هی تکان تکان می داد
ونعش دختــرکش را به روی دست خودش
برای نفی حقــایق نشانمـــــــــــــان می داد
"بگونمـرده ، بگو، تازه او دو سـالش بود"
اجـــــــل به آدم خاکی مگر زمـان می داد؟
تمام غصه اش این بود و دیر فهمــــــــیدیم
که دســـت حــادثه غم را به ناگهان می داد
برای زنــــــــــــــدگی دخترش اگر می شد
تمام زندگی خویــــــــــش بی گمان می داد
زمین دوباره که پایـــش به لرزه ها وا شد
تکان تند و شدیدی به ایـــــن و آن مـی داد
و مــــرد قصه که جان داد غصه اش حالا
به صفحه های حوادث دوباره جان می داد
نمای زلزله امروز روی کاغـــــــــــــذ ها
فضای غمزده ای را به پیشخــوان می داد
خبرنگار حوادث خودش خبر شــــــده بود
چه سوژه ای به قلم های دیگـــران می داد
همیشه نان ز خبر خورد و حال با مـرگش
به روزنامه فـــــــــروش محله نان می داد ...